کاربرد
معنی انگلیسی
application outlay usage use utilization
واژههای انگلیسی با این معنی
- end use کاربرد
- unwieldly سخت کاربرد، بدقلق، بدبار
- application oriented کاربرد گرا.
- field of application ميدان کاربرد
- standby application کاربرد جانشين.
- proxemics جا کاربرد شناسي
- domain knowledge دانش محيط کاربرد
- lock option اختيار کاربرد قفل.
- server based application برنامه کاربرد شبکه
- use inheritance وراثت ناشي از کاربرد
- water power utilization کاربرد انرژي هيدروليک، کاربرد نيروي آبي
- coloristic وابسته به رنگ و کاربرد رنگ، رنگپردازي، داراي زير و بم زياد و تن صدا و مايه
- cybernation کاربرد کامپيوترهاي تزويج شده با، ماشين آلات خودکار به منظور کنترل و انجام، عمليات پيچيده
- osmundine کود گياهي که در گلکاري کاربرد دارد
- static employment کاربرد توپخانه پدافند هوايي در سکوي، ثابت يا در پدافند هوايي ثابت
- anticrop operations عمليات کاربرد آفات کشاورزي در عمليات، نظامي
- photocomposition کاربرد پردازش الکترونيکي در تهيه چاپ که، مستلزم تعريف و تنظيم تحرير و توليد آن، به وسيله پردازش از طريق عکاسي مي باشد
- estradiol هورمون جنسي مادينه که کاربرد دارويي دارد
- technetronic وابسته به کاربرد همگام تکنولوژي و الکترونيک، تکنوترانيک
- javascript بخشي از زبان java که در برنامه هاي ديگر، کاربرد دارد
- overword واژه يا عبارت مکرر، واژه يا عبارت پر کاربرد
- malaprop کسيکه واژه ها را اشتباه بکار ميبرد.، وابسته به کاربرد غلط واژه ها، گنده پران
- policy implication کابرد سياستي، کاربرد سياست اتخاذ شده در عمل
- asarum ريشه ي زنجبيل وحشي - روغن حاصل از آن در، عطرسازي و خوشمزه سازي کاربرد دارد