کارگری
معنی انگلیسی
blue-collar working class
واژههای انگلیسی با این معنی
- blue collar کارگري.
- labor movement جنبش کارگري، نهضت کارگري
- labor organization سازمان کارگري
- labor union اتحاديه کارگري، اتحاديه کارگران
- labor turnover نقل و انتقال کارگري
- laborite عضو حزب يا گروه کارگري، عضو حزب کارگر
- jurisdictional dispute مرکز حل اختلافات کارگري
- syndicalism سيستم اتحاديه اي براي تشکيلات کارگري، سنديکاليسم
- dictatorship of proletariat خودکامگي کارگري (ديکتاتوري پرولتاريا)، اصطلاحي است که بوسيله کارل مارکس براي، توصيف مرحله اي از سوسياليسم بکار برده
- picketings اعضاي اتحاديه کارگري که در حال اعتصاب، خارج از محل کار خود جمع مي شوند تا، ديگران را نيز به اعتصاب وادارند و نيز
- ratten (کارگري را) بوسيله دزديدن يا خراب کردن، افزارش اذيت کردن
- WFTU مخفف: فدراسيون جهاني اتحاديه هاي کارگري
- lumper کارگري که کشتي را بار گيري يا خالي ميکند، بار بر کشتي، مقاطعه کار
- sandhog کارگري که در زير آب يا زير زمين کار ميکند
- closed shop قانون عضويت اجباري در اتحاديه هاي، کارگري
- effectiveness تاثير، کارگري، سودمندي
- laboring کار، کارگري، رنجبر.
- labor relations روابط کارگر و کارفرما، روابط کارگري
- yellow dog contract قراردادي که براساس آن کارگر حق عضويت، در اتحاديه کارگري را ندارد
- outsourcing خريد کالا از منابع خارج از کشور يا از منابع، ناوابسته به اتحاديه هاي کارگري
- checkoff روشي که طي آن بخشي از حقوق اعضاي، اتحاديه کارگري خود به خود کسر ميشود
- strike pay حقوق ايام اعتصاب که از طرف سنديکاهاي، کارگري به اعتصاب کنندگان پرداخت مي شود
- casual labour کارگر اتفاقي، کارگري که براي حمل و نقل مواد توليد شده، هر چند گاه يکبار به کار گرفته مي شود
- dungaree پارچه ي زبر کتاني، لباس کار، روپوش کارگري