کالبد
معنی انگلیسی
body shell skeleton
واژههای انگلیسی با این معنی
- compages کالبد
- necroscopy کالبد گشايي
- neuroanatomy کالبد شناسي اعصاب
- teleplasm کالبد مثالي (در فراروانشناسي)
- malpighian وابسته به کالبد شناس ايتاليايي
- ribband تيرباريک ودرازي که کالبد کشتي راهنگام، ساخته شدن آن نگاه ميدارد
- frame قاب، کالبد، چوب بندي
- skeleton استخوان بندي، کالبد، طرح
- framework چوب بست، کالبد، استخوان بندي
- fuselage (درهواپيما) بدنه، کالبد
- skelton استخوان بندي، کالبد
- anatomize تشريح کردن، کالبد شناسي کردن، قطعه قطعه کردن
- vivisection تشريح جانور زنده، کالبد گشايي زنده
- anatomic تشريحي، وابسته به کالبد شناسي
- anatomical تشريحي، وابسته به کالبد شناسي
- skeletonizer شالوده ريز، تهيه کننده استخوان بندي يا کالبد چيزي، تهيه کننده رئوس مطالب.
- truss (در جراحي) فتق بند، چوب بندي يا پايه مشبک، کالبد
- anatomist تشريح دان، متخصص علم تشريح، کالبد شناس
- ashes خاکستر، جسد، آثار کالبد انسان
- vivisectional زنده شکافي، تشريح جانور زنده، کالبد شکافي موجودزنده .
- somatology علم (خواص) اجسام، فيزيک، علم طبيعيات و کالبد بدن
- manikin کوتوله، آدم قد کوتاه، نمونه کالبدانسان که در کالبد شناسي بکارمي
- mannikin کوتوله، آدم قد کوتاه، نمونه کالبدانسان که در کالبد شناسي بکارمي
- NA. = Nomina Anatomica، نامهاي رسمي تشريحي که بوسيله ششمين کنگره بين، المللي کالبد شکافان که در سال 1955 ميلادي در پاريس