کام معنی انگلیسی aspiration desire palate roof socket will wish yawn واژههای انگلیسی با این معنی palate کام، سقف دهن، سق mortise کام، جا زبانه، جفت کردن stannary کام قلع، کان قلعي، معدن قاع hard palate سخت کام lampas کام کردن، کام آماس کام دهان اسب يکجور پارچه ابريشمي، گلدار soft palate کام گوشتي، شراع الحنک mortise joint اتصال کام dovetial کام وزبانه، دم فاخته اي، دم چلچله اي cleft-palate کام شکافته calking mallet قلم کام کني، ابزار زفت برداري calking hammer چکش کام کني mortise and tenon کام و زبانه slit and tongue کام و زبانه grooving plane رنده کام کني، رنده شيار dado plane رنده کام کني rebate plane رنده کام کني groove recessing tool اسکنه کام کني grooving tool ابزار کام کني mortising machine دستگاه کام کني palatalize از کام ادا کردن، لطعي کردن drawbore سوراخ کام و زبانه staphylorrhaphy برطرف سازي شکاف کام، کام دوزي dovetail کام وزبانه دم فاخته اي، جفت کردن، جفت شدن staphyloplasty ترميم زبان کوچک و نرم کام، نرم کام دشتاري