کرکی
معنی انگلیسی
fleecy
واژههای انگلیسی با این معنی
- villiform کرکي، مخملي، داراي ريشه هاي کرکي و مخملي
- fuzzier کرکي، ريش ريش شده، خوابدار
- fuzziest کرکي، ريش ريش شده، خوابدار
- fuzzily کرکي، ريش ريش شده، خوابدار
- fuzziness کرکي، ريش ريش شده، خوابدار
- fuzzy کرکي، ريش ريش شده، خوابدار
- fluffy کرکي، نرم، پرمانند
- tomentulose کرکي، پرزدار.
- downiness حالت کرکي، پوشيدگي ازکرک، نرمي
- shagginess زبري، کرکي، پرمويي
- flocculous مانند دسته هاي پشم بهم چسبيده، کرکي، پشمي
- flocculose مانند دسته پشم بهم چسبيده، کرکي، پشمي
- downy کرک دار، کرکي، ملايم
- lanose پشمي، کرکي، پشمالو
- villous مودار، کرکي
- flocky پشمي، کرکي
- fluffiness نرمي، خاصيت کرکي
- woolie لباس پشمي، عرق گير کرکي، ژاکت پشمي
- doeskin پوست گوزن ماده، يکجورپارچه کرکي که مانندپوست گوزن است
- lanugo کرک جنيني، کرکي که در روي جنين انسان و برخي جانوران، ديده ميشود
- flocculent مانند (منگله هاي) پشم، مانند دسته پشم بهم چسبيده، کرکي
- flocculence حالت چيزي که مانند (منگله هاي) پشم يادسته، پشم باشد، خاصيت کرکي