کسالت معنی انگلیسی affection indisposition malaise weariness واژههای انگلیسی با این معنی preachment وعظ (کسالت اور) preachify بطور کسالت اوروعظ يا بحث اخلاقي کردن indisposedness بهم خوردگي، کسالت، بي ميلي preachy وعظ دوست، خسته کننده، کسالت اور prosaicness بي لطافتي، بيروحي، کسالت اوري drowsiness خواب الودگي، حالت نيم خواب، کسالت خواب altitude sickness حال به هم خوردگي در اثر ارتفاع هواپيما، مرض ناشي از زياد شدن ارتفاع هواپيما، کسالت در اثر ارتفاع زياد illness ناخوشي، بيماري، حال نداري longsome طولاني، مطول، خسته کننده nervous prostration ضعف اعصاب، سستي پي، خستگي اعصاب neurasthenia ضعف اعصاب، سستي پي، خستگي اعصاب neurasthenically ضعف اعصاب، سستي پي، خستگي اعصاب indisposition بهم خوردگي، ناخوشي، بي ميلي uneasiness ناراحتي، پريشاني، خاطر complaint گله، شکايت، ناله wearied خسته، مانده، کسل wearier خسته، مانده، کسل wearies خسته، مانده، کسل weariest خسته، مانده، کسل weary خسته، مانده، کسل hangover باقيمانده، اثر، يادبود