کشت
معنی انگلیسی
agri- cultivation
واژههای انگلیسی با این معنی
- cultivation کشت، کشتکاري، زراعت
- tillage کشت، کشاورزي، کشت وزرع
- farm کشت زار، مزرعه، زمين
- sower کشت کار، برزگر، بذر کار
- intercrop کشت کردن، همرويان کردن، همکاشت کردن
- plantership کشت کاري، کشاورزي
- sowing کشت و کار، تخم کاري
- double cropping کشت دوگانه، کشت مضاعف
- agro-industry کشت و صنعت، کشت و ساخت
- farm-yard حياط کشت زار، حياط مزرعه
- tillable قابل کشت وزرع.
- cultivability قابليت کشت وزرع.
- sowing time موسم کشت ياتخم کاري
- infield کشت زار پيوسته بخانه، زمين قابل کشت
- agrosylvopastoral system سيستم کشت و جنگل و مرتع، سازگان کشت و چرا و جنگل
- petri dish ظرف کوچک مخصوص کشت ميکرب.
- contour strip cropping کشت نواري برروي خطوط ميزان
- avianize ضعيف کردن ويروس بعلت کشت مکرر در جنين، جوجه .
- waste of manor اراضي کشت نشده اطراف ملک مورد اجاره يا، تصرف که مستاجرين و متصرفين در آن حق، علف چر دارند
- checkrow رديف گياهاني که عمود بر هم کشت شده اند
- green manure گياهاني نظير شبدر که جهت تقويت زمين کشت، ميشوند.
- cultivatable کشتن - کشت کردن - توسعه دادن - پرورش دادن -، آماده کردن
- cultivate کشتن - کشت کردن - توسعه دادن - پرورش دادن -، آماده کردن
- planter کشاورز، کشت کار، الت کشت