farm
معنی فارسی
کشت زار مزرعه زمين پرورشگاه جانوران اهلي پرورشگاه کودکان
معنی کامل و مثالها
/färm/n., vt., vi.
● کشتزار، کشتگاه، مزرعه، کشتمان، زمین زیر کشت، زمین کشاورزی
he owns a large farm
او صاحب مزرعهی بزرگی است.
farm animals
حیوانات کشتگاه
a potato farm
کشتمان سیب زمینی، مزرعهی سیب زمینی
in one of the farms around the city
در یکی از کشتزارهای اطراف شهر
● پرورشگاه، ـ داری، پروردگاه
a fish farm
پروردگاه ماهی
a dairy farm
پروردگاه لبنیات
● کشت کردن، کشاورزی کردن، زراعت کردن، دامپروری کردن
he farms all kinds of crops
او انواع غلات را کشت میکند.
he farms for a living
او برای امرار معاش کشاورزی میکند (کارش کشاورزی است).
● (در اصل) مالیات، کرایهی زمین، مقاطعه (به ویژه واگذاری عمل گردآوری مالیات به شخص ثالث در مقابل دریافت وجه ثابت)، استیجار، (در قدیم) بخشی از کشور که حق گردآوری مالیات آن پیشفروش میشد
● پیشفروش کردن (مالیاتها)، (عمل وصول مالیاتها یا درآمدها و غیره را) به مقاطعه دادن
● (بیسبال) محل پرورش و آموزش بازیکنان جوان، تیم محلی که در آن ورزشکاران را برای تیمهای عمده تربیت میکنند، پرهیختگاه ورزشی (farm club هم میگویند)
* farm out
1- (زمین یا گردآوری مالیات یا گردآوری درآمد یا انجام کاری را) کرایه دادن، واگذار کردن (در مقابل مبلغ معین) 2- (انجام کار یاتولید را) به مقاطعه دادن، به پیمانکار دادن
since he couldn't sew all the clothes which had been ordered, he farmed them out to smaller shops
چون توانایی دوختن همهی لباسهای سفارش شده را نداشت دوخت آنها را به دکانهای کوچکتر مقاطعه داد.
3- (با کشت بیش از حد و غیره) زمین را از کشتوری انداختن، ناحاصلخیز کردن 4- (بیسبال) به پرهیختگاه ورزشی فرستادن
تعریف انگلیسی
- be a farmer; work as a farmer “My son is farming in California” “Verb Frames:” “Somebody ----s”
- collect fees or profits “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
- cultivate by growing, often involving improvements by means of agricultural techniques “The Bordeaux region produces great red wines” “They produce good ham in Parma” “We grow wheat here” “We raise hogs here” “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Something ----s something”
مترادفها
I. noun
Landed estate.
II. verb active
1. Let out (land, revenues, etc.).
2. Take on lease (land, revenues, etc.).
3. Cultivate (land), till.
III. verb neuter
Till the soil, carry on a farm, do farmer's work, practise husbandry.