کشف
معنی انگلیسی
detection discovery find finding
واژههای انگلیسی با این معنی
- discoveries کشف، اکتشاف، اشکارسازي
- discovery کشف، اکتشاف، اشکارسازي
- detection کشف، بازيابي، تفتيش
- clear text متن کشف، پيام کشف، به صورت کشف
- mine spotting کشف مين، کشف و علامت گذاري مين
- decipherment کشف رمز، استخراج، حل
- pin point کشف کردن، پيدا کردن، تعيين محل کردن
- figure out کشف کردن، سنجيدن، معين کردن
- plain text پيام کشف، متن کشف، متن واضح و آشکار
- carrier detect کشف حامل، تشخيص حامل
- plaindress پيام کشف
- indiscoverable کشف نشدني، پيدا نشدني
- indecipherable کشف نکردني، غير قابل استخراج، غير خوانا
- unsearchable غير قابل کشف، جستجو نکردني، کاوش ناپذير.
- decrypt کشف رمز کردن، کشف رمز، کشف کردن پيام
- terra incognita زمين کشف نشده، قطعه زمين از گرو در نيامده .
- eureka > من کشف کردم<، ابراز پيروزي از اکتشاف.
- truth drug داروي کشف حقيقت
- radiac کشف راديواکتيويته، کشف اشعه راديواکتيو و اندازه گيري آن
- unrecoverable error خطاي غير قابل کشف، خطاي غير قابل بازيافتني
- radio prospecting کشف معادن با راديو
- cryptoboard هيئت کشف رمز پيامها
- mine hunting کشف و خنثي کردن مين
- people sniffer رادار کشف افراد دشمن، آدم ياب، رادار