کلیشه معنی انگلیسی cliché engraving etching plate stereotype واژههای انگلیسی با این معنی stereotype کليشه، تخته حروف چاپ کردني، کليشه کردن يک نواخت کردن stereotypic کليشه، تخته حروف چاپ کردني، کليشه کردن يک نواخت کردن stereotypical کليشه، تخته حروف چاپ کردني، کليشه کردن يک نواخت کردن cliche کليشه daguerreotype کليشه ي داگر، با کليشه ي داگر چاپ کردن drypoint قلم حکاکي روي کليشه ي مسي، تصويري که با چنين کليشه اي چاپ شود، کليشه سازي با قلم phototype کليشه اي که از عکس برداشته شده است linocut چاپي که بوسيله کليشه روي مشمع ايجاد، ميگردد.، عکس و غيره که بدينوسيله چاپ شود woodprint کليشه يا قالب چوبي مخصوص قلمکار و غيره . copperplate بشقاب مسي، کليشه مسي، صفحه مسي. foundry proof (چاپخانه)، نمونه غلط گيري شده براي تهيه کليشه يا، گراور. plate بشقاب، دوري، ورقه