کمانی معنی انگلیسی bowllike crescent vaulted واژههای انگلیسی با این معنی embowed کماني، قوسي، مقوس arcuate fasciculus راه کماني coping saw اره کماني cord drill مته کماني arcuate nucleus هسته کماني circular arc کماني از دايره، طاق، قوس valgus داراي پاي کماني، پا چنبري، خميدگي به سمت خارج valgue داراي پاي کماني، کجيپا. flat bow کماني که سرتاسر آن داراي يک ضخامت است arcuate قوسي، کماني bowleg پاي کج، پاي کماني.، ميزان کماني بودن پا semilunar هلالي، بشکل نيم ماه، کماني arcuation خم شدگي، انحنا، کماني بودن