کنترل کردن معنی انگلیسی damp bridle command control cross-check manage police rein واژههای انگلیسی با این معنی handover تحويل و تحول کردن سيستم کنترل هواپيماها، تحويل دادن fire control سيستم کنترل آتش، کنترل کردن آتش، کنترل آتش damage control کنترل خسارات، کنترل کردن خسارات airspace control کنترل فضاي هوايي، کنترل کردن فضاي هوايي squawk مخابره کردن، مخابره داخلي، ارتباط داخلي governmentalize پيرو و تابع قانون کردن، تحت کنترل حکومت در اوردن، بصورت دولتي در اوردن. mark mark اعلام رها کردن بمب به هواپيماي بمب افکن، از سوي دستگاه کنترل زميني throttle گلو، حلق، ناي wiretap ضبط و کنترل سري مکالمات، (با دستگاه ضبط صوت)استراق سمع کردن. exfiltration خارج کردن از ميدان، خارج کردن عده ها، از مناطق تحت کنترل دشمن