که او
معنی انگلیسی
who
واژههای انگلیسی با این معنی
- pollee کسي که از او نظر پرسي ميشود، نظر پرسيده
- indorsee کسي که بنفع او پشت نويسي ميشود، برات گير
- refusenik کسي که درخواست مهاجرت او رد شده است
- tantalization آزار کردن (کسي بدينسان که او را به چيزي، اميدوار به وصال آن نزديک کنند)، آزردن
- tantalize آزار کردن (کسي بدينسان که او را به چيزي، اميدوار به وصال آن نزديک کنند)، آزردن
- let point امتيازي که بخاطر مداخله حريف به رقيب او، داده مي شود (اسکواش)
- biographee شخصي که زندگينامه درباره ي او نوشته شود
- bazer سوارکاري که درکنار گاو ميراند و او را در، مسيري قرار مي دهد تا گاوباز بهتر بتواند، روي آن بپرد
- purser حسابدار کشتي که معمولاخواربارنيز بدست او، سپرده شده است
- notify party فرد يا شرکتي که بايد به او اطلاع داده شود
- Agamemnon اگاممنون پادشاه مايسنا که منازعه او با اشيل، مقدمه داستان حماسي ايلياد است.
- sequestrator کسي که چيز توقيف شده اي را بدست او ميسپارند
- Abel هابيل فرزند آدم ابوالبشر كه برادرش قابيل يا قائن او را بقتل رسانيد
- Asher آشر، قومي که از اعقاب او بودند
- offeree خريدار، کسي که به او پيشنهاد شده است
- following my lead يک جور بازي که هر بازيکن را وادار ميکنند، هرکاري که استاد کرد او نيز بکند
- Grendel گرندل، غولي که بيوولف او و مادرش را کشت
- tenant by curtesy عنوان شوهر است که بعد از فوت زوجه اش در، صورتي که از او فرزند مسلم الوراثتي، داشته باشد که در زمان حيات زوجه متولد
- keeping house در خانه ماندن تاجر ورشکسته و عدم حضورش، در محل کسب خود که قرينه ورشکستگي او، محسوب مي شود
- hypothyroid کم کاري غده ي تيروئيد، کسي که غده ي تيروئيد او کم کار ميکند
- trial attorney وکيل محاکمه، وکيلي که تخصص او در دفاع است و کمتر به، امور دفتري مي رسد
- incommunicability نگفتني بودن، چگونگي چيزي که نتوان بکسي گفت يا با او، درميان گذارد
- Tai زبان تاي، تاي زبان، کسي که زبان بومي او تاياست
- commision agent نماينده حق العمل کار، نماينده يا عاملي، که بصورت درصد به او پرداخت ميشود