کوچ کردن معنی انگلیسی immigrate migrate واژههای انگلیسی با این معنی flit کوچ کردن، رفتن، نقل مکان کردن migrate کوچيدن، کوچ کردن، مهاجرت کردن migrational کوچيدن، کوچ کردن، مهاجرت کردن vamoose بسرعت عازم شدن، کوچ کردن، عزيمت کردن. transmigrate در تن ديگري درامدن يا مجسم شدن، تناسخ کردن، کوچ کردن marched قدم رفتن، نظامي وار راه رفتن، کوچ کردن marches قدم رفتن، نظامي وار راه رفتن، کوچ کردن marching قدم رفتن، نظامي وار راه رفتن، کوچ کردن itinerate گردش کردن، سير کردن، کوچ کردن travel سفر کردن، مسافرت کردن، رهسپار شدن trek سفر، کوچ مسافرت باگاري، بازحمت حرکت کردن