کوچک کردن
معنی انگلیسی
abase disparage
واژههای انگلیسی با این معنی
- minify کوچک کردن، خرد ساختن، کم اهميت
- miniaturize کوچک کردن، بصورت مينياتور در اوردن.
- belittle کوچک کردن، تحقيرنمودن
- zooming بزرگ و کوچک کردن تصوير
- brayer غلتک کوچک براي پخش کردن مرکب، جوهر پراکن، جوهرمال
- sanforize پيش از دوختن آب رفته يا کوچک کردن
- fitcall finding پيدا کردن عيب کوچک مربوط به راننده يا، رده يکم
- ratioing کوچک و بزرگ کردن عکس به مقياس معين براي، استفاده در موزاييکهاي عکسي
- comminute خردکردن، به بخش هاي کوچک تقسيم کردن
- reapportion دوباره سهميه يا حصه دادن، حوزه ي انتخاباتي را بزرگ يا کوچک کردن
- projection print روش تهيه نقشه يا عکس با استفاده از روش، بزرگ کردن يا کوچک کردن فيلم يک عکس ديگر، چاپ تصويري
- diminish کم کردن، کاستن، کوچک کردن
- diminishment کم کردن، کاستن، کوچک کردن
- playdown اهميت ندادن، تنزل دادن، کوچک کردن.
- extenuatextent تخفيف دادن، کاستن (از)، کم کردن
- jaunt گردش، تفريح، مسافرت کوچک
- abject پست، فرومايه، سرافكنده
- hopped رازک، (درجمع) ميوه رازک رازک زدن به، رازک بار اوردن
- tinct. = tincture، تنتور، محلول الکلي يا هيدروالکلي که از يک داروي
- carnassial دندانهايي که براي خرد کردن گوشت به کار، ميرود، اولين دندانهايآسياي پايين وآخرين
- go devil اژدر کوچک، مين يا نارنجک کوچک، ارابه دستي
- notron utilities مجموعه اي از برنامه هاي کوچک که براي، ساده کردن عمليات کامپيوتري طراحي گرديده، است
- break-bulk تفکيک محصولات، تقسيم محموله بزرگ به، محموله هاي کوچک
- jumble کيک کوچک شبيه حلقه، درهم اميختگي، شلوغي