کپک معنی انگلیسی mildew mold yeast واژههای انگلیسی با این معنی mustier کپک زده، بوي نا گرفته، پوسيده mustiest کپک زده، بوي نا گرفته، پوسيده musty کپک زده، بوي نا گرفته، پوسيده mucid کپک زده، کهنه، بوزک زده mouldy کپک زده، بوزک زده، کهنه mucor جنس کپک، قارچ کپک mothery کپک زده moldier کپک زدگي، بوزک moldiest کپک زدگي، بوزک moldiness کپک زدگي، بوزک moldy کپک زدگي، بوزک mouldiness کپک زدگي، بوزک slime mold کپک لجن. snowmold کپک برفي copeck کپک (پول خردروس) kopeck کپک (پول خردروس) mycetozoan قارچ لجني، کپک لجني، وابسته به قارچ لجني. mildewy باد خورده، کپرک زده، کپک زده mustiness (بوي) کهنگي، بوي نا، بوي رطوبت