کیپ معنی انگلیسی airtight chock chock-full chockablock hermetic tight tightfitting watertight واژههای انگلیسی با این معنی tightfitting کيپ، محکم fleshing (درجمع) کيپ وچسبنده، تنگ، اشغال گوسفند در موقع پوست کني. baggie کيسه ي پلاستيکي که در آن کيپ ميشود chock full پرشده، کيپ، گرفته gas-tight مانع بيرون امدن گاز، کيپ، گازپس نده well set محکم، کيپ، جمع و جور. water tight مانع دخول آب، کيپ chock-full پرشده، کيپ chockablock بهم متصل وپيوسته، شلوغ، کيپ. tightener سفت کننده، تنگ کننده، کيپ کننده . tight سفت، محکم، تنگ tighten سفت کردن، محکم کردن، تنگ کردن