well set معنی فارسی محکم کيپ جمع و جور. واژههای دیگر با معنی «محکم» dour محکم، سخت، بدشواري bash محکم زدن، در هم کوفتن، کوفتن tasten محکم شدن، سفت شدن، چسبيدن lammed محکم زدن، باچوب زدن crashing shot شوت محکم lam محکم زدن set taut محکم کردن، سفت کردن kill shot ضربه محکم gripe محکم گرفتن، تنگ گرفتن، اندوهناک unsecured محکم نکرده، استوار نشده، ناپابرجا