دیکشنری فارسی

bash

UKbæʃt USbæʃ

معنی فارسی

محکم زدن در هم کوفتن کوفتن حمله ور شدن تاختن بر ضربه ي شديد ضرب و شتم

معنی کامل و مثال‌ها

/bash/vt., n.

(عامیانه) محکم زدن، در هم کوفتن، کوفتن

she bashed her husband over the head with a saucepan

با ماهیتابه بر سر شوهرش کوفت.

(با حرف یا ضربه) حمله‌ور شدن، تاختن بر

he kept bashing the workers

او مرتب کارگران را مورد انتقاد و تاخت و تاز قرار می‌داد.

(عامیانه) ضربه‌ی شدید، ضرب و شتم

a bash on the nose

ضربه‌ای بر بینی

(خودمانی) مهمانی باشکوه، سور، عیش و نوش

* bash on

(بدون علاقه) کاری را انجام دادن

I better bash on with this report

بهتر است این گزارش لعنتی را تمام کنم.

* bash up

سخت زدن، خرد کردن (اشخاص یا اشیا)، صدمه زدن

he was bashed up by two drunken men

دو مرد مست او را له و لورده کردند.

* have a bash at

(خودمانی) امتحان کردن، امتحانا انجام دادن

she decided to have a bash at painting

او تصمیم گرفت نقاشی را بیازماید.

ریشه و کاربرد

ریشه

Noun: From the French word 'bache', meaning 'a blow'. Verb: From the Middle English word 'bashen', of imitative origin.

مثال

  • He delivered a powerful bash to the opponent's jaw.
  • She bashed the door open with her shoulder.
  • The waves bashed against the rocks.

ترکیب‌های رایج

Deliver a bash Give a bash Bash something open Bash against something

تعریف انگلیسی

verb
  1. a vigorous blow “the sudden knock floored him” “he took a bash right in his face” “he got a bang on the head”
  2. an uproarious party “Verb Frames:” “Somebody ----s somebody”

واژه‌های دیگر با معنی «محکم زدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن