whack
معنی فارسی
کتک زدن محکم زدن کتک ضربت سهم
معنی کامل و مثالها
/hwak/vt., vi., n.
● ضربهی تند و صدادار، سیلی، چک
I gave the thief a whack on the head with a tennis racket
با راکت تنیس ضربهی محکمی به سر سارق زدم.
● صدای ضربهی تند، دنگ، شترق
● (با صدای بلند - محکم) زدن، صربه زدن
* at a whack
(عامیانه) یکباره، بلامقدمه، بیدرنگ، بیپروا
* have (or take) a whack at
1- ضربه را به سوی کسی هدفگیری کردن، ضربه حواله کردن 2- (به کار دشواری) پرداختن، (ضرب شست خود را) آزمودن
* out of whack
(عامیانه) نیازمند تعمیر (یا درمان)، خراب، نابسامان
* whack off
1- (عامیانه) با ضربه از هم جدا کردن یا کندن یا در آوردن 2- (خودمانی - زننده) جلق زدن
ریشه و کاربرد
ریشه
Originates from the Old English 'thwack', which means 'to strike'.
مثال
- He gave the ball a whack with his bat.
- She whacked the spider with a newspaper.
- That's a whack on the head you won't forget.
ترکیبهای رایج
Give a whack Whack the ball Whack into
تعریف انگلیسی
- the sound made by a sharp swift blow
- the act of hitting vigorously “he gave the table a whack” “The teacher whacked the boy” “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody” “Something ----s somebody” “The fighter managed to whack his opponent”