دیکشنری فارسی

gripe

UKgraip USgraıp

معنی فارسی

محکم گرفتن تنگ گرفتن اندوهناک سوي بادامدن اختيار تعدي

معنی کامل و مثال‌ها

/grīp/n., vi., vt.

(قدیمی) در دست گرفتن، در پنجه نگهداشتن، اذیت کردن، رنج دادن، منکوب کردن

تفوق، سیادت

(پزشکی - معمولا جمع) قولنج، درد شدید و ناگهانی روده‌ها، قولنج گرفتن

(نادر) دسته، هر ابزاری که نگه می‌دارد (مثل گیره)

(کشتیرانی - جمع) قلاب و طناب و غیره (برای درجا نگهداشتن قایق‌های کشتی)

(خودمانی) شکوه، شکایت، گرزش

شکایت کردن، نالیدن، غرولند کردن

quit griping!

دست از غرولند بردار!

what's your gripe?

حرف حسابت چیه‌؟

مترادف‌ها

I. verb active
1. Seize, clutch, grasp, clasp, snatch, lay hold of, grip.
2. Press, compress, squeeze, pinch, hold fast, grip.
3. Pain, distress, pinch, straighten, give pain to (especially in the bowels).
II. noun
1. Grasp, clutch, hold, seizure, grip.
2. Affliction, distress, griping, pinching.

واژه‌های دیگر با معنی «محکم گرفتن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن