گاهی
معنی انگلیسی
sometimes
واژههای انگلیسی با این معنی
- sometimes گاهي، بعضي اوقات
- occasionally گاه گاهي، اتفاقا، احيانا
- now and a گاه گاهي
- anchoring effect اثر تکيه گاهي
- bearing stress تنش تکيه گاهي
- bearing pressure فشار تکيه گاهي
- rhonchus خس خس گاه گاهي
- anchorage distance فاصله تکيه گاهي
- support conditions شرايط تکيه گاهي
- precious metals سيم وزرو گاهي پلاطين
- hit and miss گاهي موفق وگاهي مغلوب.
- casual poor کسيکه گاه گاهي نيازمند اعانه ميشود
- infortune ستاره نحس بهرام يا کيوان و گاهي تير، بد اختري، بدبختي
- martyry کليسايا پرستش گاهي که بيادگار يکي از، شهدابر پاکنند
- fox fire نور وتشعشعي که گاهي از چوب هاي پوسيده، ساطع ميگردد، شب تابي چوب ها.
- expansion bearing تکيه گاهي که موجب حرکت طولي يا دوراني، ميشود
- admixtures موادي بجز سيمان شن ماسه و آب که گاهي به، عنوان ماده کمکي به بتن اضافه ميکنند
- corposant گلوله هاي روشنايي که گاهي درهواي طوفاني، بردکلهاي کشتي ديده م
- mink يکجور سموريا راسو که گاهي درآب زندگي مي، کند، خز اين جانور
- gapped scale (موسيقي) گاهي که چند نت ان حذف شده باشد.
- phantasmagoria نمايش اشکالي بدان سان که گاهي بزرگ و گاهي، کوچک نمايند، اشکال خيالي
- phantasmagoric نمايش اشکالي بدان سان که گاهي بزرگ و گاهي، کوچک نمايند، اشکال خيالي
- phantasmagorical نمايش اشکالي بدان سان که گاهي بزرگ و گاهي، کوچک نمايند، اشکال خيالي
- somewhen در يک وقتي، گاهي، يک موقعي.