گوساله
معنی انگلیسی
calf
واژههای انگلیسی با این معنی
- calf گوساله، نرمه ساق پا، ماهيچه ساق
- calves گوساله، نرمه ساق پا، ماهيچه ساق
- bull-calf گوساله نر، آدم نادان
- vealy گوساله وار، غيربالغ.
- calfskin پوست گوساله، تيماج.، چرم گوساله
- freemartin گوساله خنثي، گوساله ماده اي که جهازات ماده ان ناقص باشد
- vellum پوست گوساله، رق، دستخطي که روي پوست گوساله نوشته شود
- heifer گوساله ماده، جوانه گاو ماده
- veal گوشت گوساله، گوساله
- calf-skin پوست گوساله، تيماج
- cow-calf گوساله ماده
- cow calf گوساله ماده .
- dogie گوساله ي بيمادر
- schnitzel کتلت گوشت گوساله، شنيتزل.
- calve گوساله دادن يا زاييدن، زاييدن (گوساله)
- vituline وابسته به گوساله يا گوشت آن، گوساله اي، گوساله مانند
- grenadine يکجور خوراک که با گوشت گوساله يا، مرغ ميپزند
- galantine گوشت گوساله وجوجه وديگرجانوران که بي، استخوان پخته سردسردميخو
- fricandeau گوشت گوساله که راگوياقليه کرده باشند
- law calf پوست گوساله رنگ نشده که براي جلد کتابهاي، قانون بکار مي برند
- paillard لايه ي باريکي از گوشت مرغ يا گوساله که در، حرارت زياد و به مدت کم بريان ميشود
- enseal خوک ابي، گوساله ابي، مهر
- seal خوک ابي، گوساله ماهي، سگ ماهي
- sealable خوک ابي، گوساله ماهي، سگ ماهي