یک جا
معنی انگلیسی
en masse
واژههای انگلیسی با این معنی
- localization تخصيص به يک جا، محدوديت بيکجا، تمرکز
- ubiquity حضور در همه جا در يک وقت
- bulk loading بارگيري مخزن به طور يک جا، بارگيري در مخازن
- pluripresence حضور در چند جا در يک زمان
- ubiquitous حاضر درهمه جا (در يک وقت)
- lapful آنچه که در يک دامن جا گيرد
- pipeful انچه در يک پيپ يا چپق جا ميگيرد، يک پيپ
- box-and-one دفاع به شيوه چهار جا گير و يک يار گير
- bulk material آماد حجيم، آماد يک جا، آماد قوال
- penful (يک) قلم، آنچه در يک قلم جا گيرد
- jarful کوزه، انچه در يک jar جا ميگيرد
- slated items مواد سوختي قوال و بسته بندي شده، مواد سوختي يک جا و در بسته
- necrologic فهرست مردگان، صورت مرگ و مير يک جا در يک زمان معين
- necrologies فهرست مردگان، صورت مرگ و مير يک جا در يک زمان معين
- necrology فهرست مردگان، صورت مرگ و مير يک جا در يک زمان معين
- pointsman مامورشوزن دوراهي سوزن بان، مامور راهنمايي عبورومرورکه يک جا ايستاده است
- bulk stock ذخاير قوال، ذخاير بسته بندي شده، آماد قوال و يک جا
- sedentariness نشسته، هميشه نشين، خانه نشين
- sedentary نشسته، هميشه نشين، خانه نشين