یک در میان معنی انگلیسی alternate واژههای انگلیسی با این معنی tala ضرب يک در ميان staggered riveting پرچکاري يک در ميان interstate commerce بازرگاني در ميان ايالت هاي يک کشور brachiate داراي شاخه هاي يک در ميان و پر گسترش، بازويي، از شاخه اي به شاخه ي ديگر تاب خوردن intermarriage عروسي در ميان اعضاي يک خانواده يا قبيله، دادو ستد ازدواجي altrnativ متناوب شده، يک در ميان شده spacing impulse نوعي روش راديو تله تايپ که در آن ارسال، امواج به طور يک در ميان ضرباني است PDA حروف اختصاري Personal Digital Assistant، نام نوعي، کامپيوتر دستي سبک وزن است که براي کاربردهاي شخصي data interchange format استانداردي در ميان سازندگان نرم افزار، که اجازه مي دهد تا داده از يک برنامه، براي برنامه هاي ديگر قابل دسترس باشد rat's nest يک ويژگي در سيستمهاي طراحي مدار چاپي که، به استفاده کننده اجازه مي دهد تا تمام، اتصالات ميان مولفه ها را ببيند interlineation درج در ميان سطرها، ميان نويسي، يک درميان نويسي intercurreace در ميان امدن، مداخله وقوع درميان ورود يک ناخوشي در، ناخوشي ديگر