intercurreace معنی فارسی در ميان امدن ، مداخله وقوع درميان ورود يک ناخوشي در ناخوشي ديگر واژههای دیگر با معنی «در ميان امدن» intervene در ميان امدن، پا ميان گذاردن، مداخله کردن interpose مداخله کردن، پا ميان گذاردن، ميانجي شدن