یکجور کردن معنی انگلیسی standardize uniform unify واژههای انگلیسی با این معنی homogenize يکجور وهم جنس کردن.، هموژنيزه کردن، يکدست کردن forel يکجور پوست که براي جلد کردن دفترهاي حساب، بکار ميرود forrel يکجور پوست که براي جلد کردن دفترهاي حساب، بکار ميرود lurcher دله دزد، يکجور توله که شکار را با کمين و بو کردن پيدا، ميکند brake ترمز، عايق، شانه کتان و کنف penguin يکجور مرغ دريايي در نيم کره جنوبي که بالهاي، پره داري براي شنا کردن زير آب دارد pullicate يکجور دستمال رنگي، پارچه اي که براي درست کردن دستمال رنگي، بکارميرود wassail مجلس ميگساري، يکجور آبجو يا شراب، ميگساري کردن lampas کام کردن، کام آماس کام دهان اسب يکجور پارچه ابريشمي، گلدار