یکه معنی انگلیسی jar jump lone shake shock single solitary spring start turn unit unity wince wrench واژههای انگلیسی با این معنی monad يکه، واحد، ذره بسيطکه مايه هر هستي است totalitarian يکه تاز، وابسته بحکومت يکه تازي، داراي حکومت مطلقه وديکتاتوري. monetary unit يکه پول، واحد پول startle reflex بازتاب يکه خوردن totalitarianize تبديل بحکومت يکه تاز کردن، بصورت حکومت مطلقه و استبدادي اداره کردن. U. -1 مخفف (unit) به معني واحد، يکه، ميزان. univalent يکارزشي، يکه، واحد unit واحد، يکه، ميزان ohrn اهم، يکه مقاومت برق irreducibility تحويل ناپذيري، حالت چيز يکه به کمينه رسيده و از ان، ديگرکمترنميشود taken aback متحيرماندن، پس زدن، بدگل خوردن roughrider سوار کار ماهر اسبهاي چموش و وحشي.، کسي که در سفرهاي دشوار اسب سواري، ميکند measure اندازه، پيمانه، پيمان jolt تکان دادن، دست انداز داشتن، تکان خوردن cadenced وزن، آهنگ، تاب