Bes معنی فارسی بس معنی کامل و مثالها /bes/● (اسطورهی مصری) بس (خداوند لذت و حامی زنان زائو و نوزادان) واژههای دیگر با معنی «بس» sufficient بس، بسنده، کافي say no more بس کن، بس کنيد، ديگر حرفي نزن (يانزنيد) armistise آتش بس، متارکه جنگ، عبارت است از توقف multiplier بس شمر، مضروب فيه، افزاينده many valued بس ارز، داراي دو قيمت يکي حقيقي ديگري دروغين cease fire آتش بس، آتش بس کردن، قطع کردن آتش suffice بس بودن، کفايت، کافي بودن polypody بس پابک، بسفايج، بسيار پايي basta بس است!، بس کن! considerably large بس بزرگ