a gool d. معنی فارسی بسي واژههای دیگر با معنی «بسي» bacitracin بسي تراسين verier بسيار، بسي، چندان veriest بسيار، بسي، چندان very بسيار، بسي، چندان often بارها، خيلي اوقات، بسي oftentimes بارها، خيلي اوقات، بسي far-reaching دور رس، وسيع، شامل (بسي چيزها)