a part of it معنی فارسی بخشي از آن ، يک بخش از آن واژههای دیگر با معنی «بخشي از آن» checkoff روشي که طي آن بخشي از حقوق اعضاي، اتحاديه کارگري خود به خود کسر ميشود pressure cabin بخشي از هواپيما که افراد و خدمه در آن، قرار دارند و هميشه فشار در آن برابر يا، بيشتر از حد تعيين شده است wheel mode ماهواره يا بخشي از آن که اغلب با سرعت، کم بمنظور پايدارسازي وضعيت دوران ميکند offing بخشي از دريا که از کرانه نمودارو آب آن کود، است Estremadura استان استرمادورا، بخشي از پرتغال غربي که مرکز آن شهر، ليسبون است stele سنگ قبر، سنگ کيلومتر نما، پلمه APPC سرنام Advanced Program-to-Program، Communication، پروتوکلي است که توسط شرکت آيبيام ROM BIOS سرنام عبارت "read-only memory basic input/output، " system، مجموعه روالهاي نرم افزاري است که به همراه Anatolian وابسته به آسياي صغير و مردم آن، اهل آناتولي، وابسته به بخشي از زبانهاي هند و اروپايي Hindustan کشور پادشاهي هندوستان، بخشي از شمال هند ميان کوه هاي ويندهيا، وهيماليا که زبان هندي در آن رواج دارد