دیکشنری فارسی

abalienate

معنی فارسی

واگذاري منتقل کردن پس گرفتن

مترادف‌ها

verb active
1. Alienate, estrange.
2. (Law.) Alienate, transfer, convey, demise, make over, deliver over.

واژه‌های دیگر با معنی «واگذاري»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن