دیکشنری فارسی

devolution

US'devə'lu:ʃən

معنی فارسی

واگذاري انتقال نزول توارث دست بدست

معنی کامل و مثال‌ها

/dev´ǝ lōō´shǝn-/n.

(در اصل) واچرخش، به پایین غلتیدن، وافرگشت

از مرحله‌ای به مرحله‌ی دیگر رفتن، انتقال، تفویض، واگذاری، محول‌سازی، سپارش، واسپارش

the devolution of the crown to the next in line

انتقال تاج و تخت به وارث بعدی

the devolution of duties in an organization

تفویض مسئولیت‌ها در یک سازمان

(زیست‌شناسی - فرگشت سازواره‌ها در جهت سادگی بیشتر و یا ناپدیدی) وافرگشت، فرگشت پایانی

تعریف انگلیسی

noun
  1. the process of declining from a higher to a lower level of effective power or vitality or essential quality
  2. the delegation of authority (especially from a central to a regional government)

واژه‌های دیگر با معنی «واگذاري»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن