دیکشنری فارسی

demise

UKdimaiz USdı'maız

معنی فارسی

واگذاري انتقال واگذاري تخت وتاج

معنی کامل و مثال‌ها

/dē mīz´, di-/n., vt.

مرگ، فوت، وفات

upon his demise, the farm will be divided

پس از فوت او مزرعه تقسیم خواهد شد.

فنا، نیستی، نابودی

that event led to the demise of feudalism

آن رویداد موجب فنای فئودالیسم شد.

(حقوق) اجاره‌ی ملک (به مدت معین)

اجاره‌دادن ملک (به مدت معین)

انتقال سلطنت (به خاطر فوت یا استعفا)، سلطنت را انتقال دادن

مترادف‌ها

I. noun
1. Conveyance, alienation, transfer, transferrence, making over.
2. Death (of a royal or a distinguished person), decease.
II. verb active
1. Ahenate, transfer, consign, devolve, convey, make over, deliver over.
2. Bequeath, devise, will, grant by will.

واژه‌های دیگر با معنی «واگذاري»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن