abextra معنی فارسی از خارج خارجي واژههای دیگر با معنی «از خارج» forth of خارج از، بيرون از. non combatant خارج از صف، خارج از صف ها، ارکان offseason خارج از فصل، در دوران کسادي، ارزان تر از معمول standaway خارج از بدن، نمايان بر بدن. abaxile خارج از مرکز، دورازمحور cross country خارج از جاده، ميان بر outstation خارج از مرکز ungracious خارج از نزاکت، نامطبوع beside the question خارج از موضوع، پرت extramarital خارج از زناشويي