دیکشنری فارسی

abuttals

معنی فارسی

مرز زمين‌ سر حدي‌ زمين‌ همسايه‌ زمين‌ مجاور

معنی کامل و مثال‌ها

/ǝ but´'lz/n.pl.

حد و مرز، نواحی حد فاصل، سرزمین‌های سرحدی، مرزها

حدود ملک، زمین مجاور

واژه‌های دیگر با معنی «مرز»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن