دیکشنری فارسی

balk

UKbɔːk USbɔk

معنی فارسی

مرز ، زمين شخم نشده ، مانع فراهم کردن براي ،

تيرميان لايه هاي شيرواني

معنی کامل و مثال‌ها

/bôk/n., vt., vi.

از حرکت باز ایستادن، (با سرسختی) از کار یا حرکت خودداری کردن

when we got to the gutter, the horse balked

وقتی که به جوی رسیدیم اسب متوقف شد و دیگر جلو نرفت.

(معمولا با at) پروا کردن، تردید کردن، ابا کردن، امتناع ورزیدن، سرتافتن، سرباز زدن، دبه کردن

he balked at cleaning the toilet

از تمیز کردن مستراح سرباز زد.

the police would not balk at killing the demonstrators

پلیس از کشتن تظاهر کنندگان پروا نداشت.

(در اصل) مرزبندی کردن (پالیز و زمین‌های کشاورزی)

نوار زمین شخم نشده بین دو قطعه زمین کشاورزی، خرپشته، مرز، لبه

(معماری) تیر، شاه تیر، الوار سخت بریده شده و ناصاف

مانع، جلوگیر، رادع، موجب وقفه یا نومیدی، بازدار

(مهجور) اشتباه لپی، خطا کردن

بند آوردن، جلوگیری کردن، خنثی کردن

(بیس بال) بالک، بالک کردن

* to be balked of something

تخطئه شدن، محروم شدن

she was balked of the chance to see her son

به او فرصت دیدار پسرش را ندادند.

ریشه و کاربرد

ریشه

From Old English balca.

مثال

  • The horse jumped over the balk.
  • They placed a balk across the entrance to prevent access.

ترکیب‌های رایج

Jump over the balk Place a balk Balks and beams Balks and barriers Balks and supports

تعریف انگلیسی

verb
  1. the area on a billiard table behind the balkline “a player with ball in hand must play from the balk”
  2. something immaterial that interferes with or delays action or progress
  3. one of several parallel sloping beams that support a roof
  4. an illegal pitching motion while runners are on base “Verb Frames:” “Somebody ----s” “Somebody ----s PP”

مترادف‌ها

verb active
Disappoint, frustrate, defeat, foil, baffle, disconcert, thwart.

واژه‌های دیگر با معنی «مرز»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن