accelerun do معنی فارسی خردخرد تندتر کم کم تندکنيد واژههای دیگر با معنی «خردخرد» piecemeal خردخرد، تيکه تيکه، بتدريج inchmeal خردخرد، رفته رفته، بتدريج step by step پله پله، خردخرد، رفته رفته inch by inch اينچ اينچ، خردخرد bit by bit کم کم، خردخرد nibble دندان زدن، خردخرد جويدن، گاز گرفتن insensibly بطور نامحسوس، ي هسته، خردخرد retail خرده فروشي، خرده، جزئي inch اينچ، بهر، بند شست