دیکشنری فارسی

acclimate

US'æklə'meıt

معنی فارسی

خودادن ، عادت دادن (به آب وهواي تازه)

به اب و هواي جديد خو گرفتن ، مانوس شدن

معنی کامل و مثال‌ها

/ǝ klī´mǝt, ak´lǝ māt´/vt., vi.

خود را با محیط جور کردن، به آب و هوا خو گرفتن، (برای سازگاری با محیط) از نظر جسمی یا روانی دگرگون شدن، عادت کردن (به محیط)، خو دادن، وفق دادن، اقلیمی کردن یا شدن

he soon acclamated to the heat and was not uncomfortable

چیزی نگذشت که به گرما عادت کرد و دیگر ناراحت نبود.

ریشه و کاربرد

Verb

To become accustomed to a new climate or environment; adapt.

ریشه

Derived from French 'acclimater', from 'à' (to) + 'climat' (climate).

مثال

  • It took a few days to acclimate to the hot weather.
  • The plants must acclimate to the new environment.
  • She had to acclimate herself to the new job.

ترکیب‌های رایج

Acclimate to Acclimate oneself to Acclimate quickly Acclimate slowly

مترادف‌ها

verb active
Acclimatize, inure or habituate to a climate.

واژه‌های دیگر با معنی «خودادن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن