دیکشنری فارسی

habituate

معنی فارسی

خودادن عادت دادن عادي کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/hǝ bich´ōō āt´/vt., vi.

● (با: to - معمولا به صورت انعکاسی یعنی با -self ) خو دادن، عادت دادن

to habituate oneself to swimming in cold water

خود را به شنا در آب سرد عادت دادن

● (قدیمی) مرتب (به محلی) رفتن

● معتاد کردن، مروسیدن

تعریف انگلیسی

verb
  1. take or consume (regularly or habitually) “She uses drugs rarely” “Somebody ----s something”
  2. make psychologically or physically used (to something) “She became habituated to the background music” “Somebody ----s somebody PP”

مترادف‌ها

verb active
Accustom, familiarize, inure, use, train, harden.

واژه‌های دیگر با معنی «خودادن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن