acrimenious معنی فارسی تلخ تعنه آميز تند واژههای دیگر با معنی «تلخ» acrimonious تلخ، تند، زننده bitter تلخ، تيز، تند bitterish کمي تلخ، مايل به تلخي imbitter تلخ کردن، ناگوار کردن، بدتر کردن embitter تلخ کردن، ناگوارکردن، افزودن بر black coffee قهوه تلخ، قهوه بي شير bitternut تلخ گردو bitterroot تلخ ريشه mustard oil روغن تلخ indignant اوقات تلخ، متغير، رنجيده