acrimoniousness معنی فارسی تلخي تندي درشتي بد خلقي سخن زننده زخم زبان واژههای دیگر با معنی «تلخي» bitterness تلخي، تندي indignantly ازروي اوقات تلخي، ازروي غيظ، متغيرانه bitters of life تلخي ها يامرارتهاي زندگي bitterweed انواع گياهاني که مزه ي تلخي دارند picamar روغن تلخي که از قير چوب بدست مي ايد، روغن قير quassia يکجور درخت که ازچوب ان داروي تلخي درست مي، شود labdanum ماده معطر تلخي که از انواع لادن بدست ميايد. huff تغير، اوقات تلخي، تشر tantrum کج خلقي، اوقات تلخي، خشم scolding سرزنش سخت، اوقات تلخي، بد حرفي