admixed
UKədmikst
معنی فارسی
آميختن درهم آميختن بهم آميختن مخلوط کردن قاطي کردن سرشتن ساختن
آميختن درهم آميختن بهم آميختن مخلوط کردن قاطي کردن سرشتن ساختن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن