دیکشنری فارسی

agony

UKægəniː US'ægənı

معنی فارسی

درد رنج عذاب تالم تقلا مجاهده غصه اندوه

معنی کامل و مثال‌ها

/ag´ǝ nē/adj., n., pl.

عذاب، درد جانکاه، زجر، شکنجه (روحی)

the agony of losing one's child

درد عظیم از دست دادن فرزند

she screamed in agony

از شدت درد شیون کشید.

سکرات موت، جان کندن، احتضار

تقلای شدید، تکاپو، کشمکش

غلیان (احساسات)، تجلی، فوران

* piling on the agony

(انگلیس - خودمانی) سوخته کنی کردن

* agony aunt

(انگلیس - خودمانی) نویسنده‌ی روزنامه که به نامه‌های خوانندگان درباره‌ی مسایل شخصی آنان در روزنامه پاسخ می‌دهد، مشاورخوانندگان

* agony column(s)

(در روزنامه و مجله) بخشی که در آن نامه‌های خوانندگان چاپ و مسائل شخصی آنها رایزنی می‌شود

ریشه و کاربرد

ریشه

From Middle English 'agonie', from Old French, from Late Latin 'agonia', from Greek 'agōnia', from 'agōn' meaning 'struggle' or 'contest'.

مثال

  • She was in agony after the accident.
  • The agony of his decision was apparent on his face.
  • He watched in agony as his team lost the game.

ترکیب‌های رایج

In agony Agony of waiting Agony of defeat Agony of choice

تعریف انگلیسی

noun
  1. intense feelings of suffering; acute mental or physical pain “an agony of doubt” “the torments of the damned”
  2. a state of acute pain

مترادف‌ها

noun
Anguish (especially of the body), pangs, torture, torment, distress, rack, throe, severe pain, extreme suffering. See anguish.

واژه‌های دیگر با معنی «درد»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن