دیکشنری فارسی

ahold

USə'həuld

معنی فارسی

عمل گرفتن گرفت گير

معنی کامل و مثال‌ها

/ǝ hōld´/n.

(عامیانه) عمل گرفتن، گرفت، گیر

* to get ahold of

1- تماس گرفتن با، ارتباط برقرار کردن با، گیر آوردن

I couldn't get ahold of her by phone

با تلفن نتوانستم او را گیر بیاورم.

2- در دست گرفتن

get ahold of the steering wheel firmly and don't be afraid

فرمان اتومبیل را محکم بگیر و نترس.

get ahold of yourself and don't cry

خودت را کنترل کن و گریه نکن.

واژه‌های دیگر با معنی «عمل گرفتن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن