ahold
USə'həuld
معنی فارسی
عمل گرفتن گرفت گير
معنی کامل و مثالها
/ǝ hōld´/n.
● (عامیانه) عمل گرفتن، گرفت، گیر
* to get ahold of
1- تماس گرفتن با، ارتباط برقرار کردن با، گیر آوردن
I couldn't get ahold of her by phone
با تلفن نتوانستم او را گیر بیاورم.
2- در دست گرفتن
get ahold of the steering wheel firmly and don't be afraid
فرمان اتومبیل را محکم بگیر و نترس.
get ahold of yourself and don't cry
خودت را کنترل کن و گریه نکن.