دیکشنری فارسی

ambuscade

معنی فارسی

کمين، کمينگاه ، کمين کردن، درکمين نشستن

يکدسته نظامي کمين کرده

معنی کامل و مثال‌ها

/am´bǝs kād´/n., vi.

● رجوع شود به: ambush

تعریف انگلیسی

verb
  1. the act of concealing yourself and lying in wait to attack by surprise
  2. wait in hiding to attack “Somebody ----s somebody”

مترادف‌ها

noun
Ambush, cover, retreat, hiding place, lurking place.

واژه‌های دیگر با معنی «کمين»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن