amortise
معنی فارسی
مستهلک کردن وقف کردن کشتن بيحس کردن خراب کردن بديگري واگذار کردن وقف کردن
معنی کامل و مثالها
/am´ǝr tīz´, ǝ môr´-/vt.
● رجوع شود به: amortize
مستهلک کردن وقف کردن کشتن بيحس کردن خراب کردن بديگري واگذار کردن وقف کردن
/am´ǝr tīz´, ǝ môr´-/vt.
● رجوع شود به: amortize
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن