دیکشنری فارسی

amortize

US'æmə'taız

معنی فارسی

مستهلک کردن وقف کردن کشتن بيحس کردن خراب کردن بديگري واگذار کردن وقف کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/am´ǝr tīz´/vt.

مستهلک کردن، بابت استهلاک منظور کردن

(حقوق) ملک وقفی را فروختن یا منتقل کردن

واژه‌های دیگر با معنی «مستهلک کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن