دیکشنری فارسی

amortize

US'æmə'taız

معنی فارسی

مستهلک کردن وقف کردن کشتن بيحس کردن خراب کردن بديگري واگذار کردن وقف کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/am´ǝr tīz´/vt.

● مستهلک کردن، بابت استهلاک منظور کردن

● (حقوق) ملک وقفی را فروختن یا منتقل کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. liquidate gradually “Somebody ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «مستهلک کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن