amyostasia معنی فارسی رعشه واژههای دیگر با معنی «رعشه» grue رعشه، زهره ترک tremometer رعشه سنج tremograph رعشه نگار paralysis agitans فلج رعشه اي dystaxia رعشه درماهيچه، رعشه عضلات writer's cramp رعشه دست در نويسندگي paralysis فلج، رعشه، لرزه palsies فلج، رعشه palsy فلج، رعشه frisson هيجان، لرزش، رعشه .