دیکشنری فارسی

ankle

UKæŋkl US'æŋkəl

معنی فارسی

قوزک اشتالنگ

معنی کامل و مثال‌ها

/aŋ´kǝl/n., vi.

● (کالبدشناسی) قوزک، قوزک پا، تالوس، پاکوژک، مفصل مچ پا، مچ پا

Parvin fell and sprained her ankle

پروین افتاد و مچ پایش ضرب دید.

● (بخشی از پا که بین نرمه‌ی ساق پا و پاشنه‌ی پا قرار دارد) ساق پا

● (عامیانه) راه رفتن

● زیر (قول یا قرارداد یا تعهد) زدن، سرباز زدن، نکول کردن

* ankle high

(از نظر بلندی) تا قوزک پا

* ankle socks and boots

جوراب و پوتینی که تا زیر ساق پا می‌رسد

تعریف انگلیسی

noun
  1. a gliding joint between the distal ends of the tibia and fibula and the proximal end of the talus

واژه‌های دیگر با معنی «قوزک»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن